یک بار چهار کودک تعطیلات تابستانشان را در خانهای سفید که در ان بین یک گودال شنی و یک گودال کلکبری جای گرفته بودند سپری کردند. یک روز بخت با انها یار شد که در گودال ماسهای موجود عجیبی پیدا کنند. چشمهایش به شاخهای بلندی چون چشمهای حلزون دوخته شده بود و میتوانست انها را همچون تلسکوپ به درون و بیرون حرکت دهد. گوشهایش مثل گوشهای خفاش بود و بدن بزرگش مثل یک عنکبوت شکل گرفته بود و پوشیده از خز نرم و ضخیم و دست و پایش مثل میمون بود.
دیدگاه کاربران